سلام
دوباره سلام
سلام دوست دارم خوب

راستی تا یادم نرفته بگم یه چند روزیه دارم میرم کلاس خیاطی

خیلی هیجان انگیزه دوست داشتم همیشه بتونم یاد بگیرم آخه از همه بیشتر دوست دارم بتونم یه روز برای دخترم لباس بدوزم فعلا که دارم میرم اما با اعمال شاغه همشم فریبا خانم آخرش شاکی میشه که از دست تو و این اومدنهات ، راستم میگه بنده خدا همش یا به خحاطر اداره خیلی دیر میرسم به کلاس یا به خاطر مهمون بازیهای همیشگی و کار و بارهای خونه نمی رسم کار کنم رو الگوهام و فقط میرم پیشش و میام
خدا کنه بتونم یاد بگیرم ، آخه دارم نا امید میشم

شاید مجبور شم نرم تا از این اوضاع دربیام

امشب میخوام برم خونه ی مامان علیرضا اول قرار بود برم خیاطی اما فریبا خانم امشب وقت نداشت یه کلاس دیگه هم داشت مامان خوشگله هم رفت کلاس امروز خاله فروغ اومده بود بهش سرزده بود و خوشحال بود الانا بود زنگ زد و گفت داره میره کلاس

البته هنوز قرار قرار نیست بریم خونه شون شایدم نرفتیم قرار شد علیرضا فکرهاش رو بکنه و خبر بده حالا تا اون موقع معلوم نیست چه شود

امروز معاون ازمون تقدیر کرد گفت خیلی خوب کار کردیم و باعث شده ازش تو مرکز تشکر کنن میبینید تو رو خدا ، ما خوب خرحمالی میکنیم از یکی دیگه تقدیر میکنن و تشکر میشه .

خیلی خسته ام از اداره از کار از روزهام که همش تکرارین و من رو در حال بدو بدو نگه داشتن شاید دلیل این همه بیحالیهام همین بدو بدوها باشن . یادش بخیر اون قدیما خودمم میدونستم چرا هر چی میشد چراش رو منم میدونستم اما الان عوض شده من نمخی دونم اما چرا ها همش اتفاق میافتن.

دارم از غصه میمیرم آخه علیرضای من داره موهاش سفید میشه خدا می دومنه این شده یه غم بزرگ این روزهام آخه دوست داشتنی من پسر خوشگله ی لپ کشونی من که نباید موهاش سفید شه

دلم یهو یه دنیا گرفت یه دنیا

نباید پسر دوست داشتنی من موهاش سفید شه ، نباید این قدر غصه بخوره ، هرچی بهش میگم گوش نمیده .

خداجون ازت خواهش میکنم خودت اوضاع رو درست کن از این وضع در بیایم ، شاید کمتر اذیت شه ، حال و اوضاع کارش درست شه شاید از استرسهاش کم شه و کمتر فکر و خیال کنه .

خدا جون خواهش میکنم خدای همیشه مهربون دوست داشتنی

/ 0 نظر / 26 بازدید